....!

انسان همیشه می پنداردکه ، فردایش زیباترازامروزاست. غافل ازاینکه امروز سازنده فرداست ..
میان حرف و عمل ، فاصله ایست که،" تنبلی " آنراپرمی کند...
دوست راباید باعیب هایش پذیرفت . هرکس دوست بی عیب جستجومی کند، بی دوست می ماند...
عده ای بقدری خودشیرینی می کنند ،که آدم فکر می کند ، مرض قند دارند !..
آدم حسود نه خودش می خوابد ، ونه چراغش را خاموش می کند تا دیگران آسوده بخوابند...
با " روَیا " مشغول خوشگذرانی بودم که "حقیقت " زنگ درخانه را به صدا درآورد!..
اگربت ها رابشکنی، کارچندان مهمی انجام نداده ای. مگراینکه خوی بت پرستی را دردرون خودازبین برده باشی...
زمانی اسان به اوج بدبختی وذلت خودمی رسد ،که بخود دروغ بگوید وریا وتزویر دیگران را آگاهانه وفقط برای دلخوش کردن خویش حریصان بپذیرد...
ازبس درباره خودم و بینی بزرگم فکرکرده ام ، عقده خودبزرگ " بینی " پیدا کرده ام !..
خوشگلی دردست عاقل پایه خوشبختی ، ودردست نادان ، مایه سیه روزی است . اما من خوشگل عاقل ندیده ام ...
عشق مانند استخری است، که باگذشت زمان آبش تیره و آلوده و غیرقابل شنا می شود...
آنقدر باحرارت حرف می زد ، که دهانش میسوخت !..
اگر انسان کاری رابا یقین شروع کند، ممکن است با تردید به پایان برساند. اما اگر با شک شروع کند، اصلا به پایان نمیرساند..
"درخت " فرشته ای است ،با بالهای سبز، که به همه خدمت می کند. حتی به قاتلش ، هیزم شکن ...
تمام افراد بشر، همجنس هستند. اما همه انسان نیستند....
همیشه انتظار می کشیم که خوشبختی به سراغمان بیاید. غافل ازاینکه ، خودمان باید به دنبال خوشبختی برویم ...
به کسانی که لرزیدن دل رانشانه عاشق شدن می دانند، توصیه می کنم : همیشه لباس بیشتری برتن داشته باشند...!
لحظه ها را روزکردم - روزها را ماه کردم - ماه هارا سال کردم . واین بیهوده گی را زندگانی نام نهادم ...
تنها کسانی که مرا می رنجانند، عزیزانی هستند، که همیشه کوشیده اند، ازمن نرنجند.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر