ماهی آب را به اندازه جانش دوست دارد...
ابربهاری اشگ شوق می ریزد...
باچتر، درجشن تولد باران شرکت کردم ..!
شب یلدا،از چشم سیاهت سرچشمه می گیرد..
ماهی ازترس جدایَی ،با آب ازدواج نمی کند..!
درخت خشک، خواب تبرمی بیند...
الکل به دردهمه چیزمیخورد، الا اسرار آدمیزاد...
از: حمید شاد

سایه ام ،با قوه جاذبه زمین رویهم ریخته...
اگرقلبم رابانگاهت کوک نکنی، میخوابد..
گندم راقبل ازما، آسیاب جویده..
صدای پایت، ضربان قلبم را تکثیرمی کند..
نگاهم ازروی ماهت ، تقاضای پناهندگی کرد...
قلبم درخونریزی مغزیم دست داشت...
ثمرتلاش، تلاش بیشتراست ...
آدمهای دست به دهن، جلوی خنده شان راگرفته اند..
ماهیها، بریش هرچه فواره است ، می خندند..
اوضاعم با زمانه "مو" نمی زند!..

۱ نظر:

  1. دوست عزیز و هفکرم، تشکر از اظهار لطف و محبت ات در مورد این حقیر.

    پاسخحذف