بازی واژه ها .....


دروغش آنقدر بزرگ بود، ازسیم نازک تلفن ردنمیشد....

گاهی خنده هایمان بخاطر غم های دیگران است ، نه بخاطر شادیهای خودمان ..!

خواستم برای رهایی از غم به خوشی پناه ببرم، دیدم "خوشی" بااجازه غم به مرخصی رفته است ..!

بخاطر اینکه تصویرم درآینه زندانی است ، مجبورم هروز، دم به دم به ملاقاتش بروم !....

همیشه درمقابل "یک" تنبلی ، باید"چند" زرنگی کرد...

درآرزوی دیدارش آنقدر دقیقه شماری کردم، که عاقبت ساعت سازشدم !...

دوستم آنقدرسربه هواست ، که هرروز با هواپیما تصادف می کند!...

استاد ادبیات توی گورخودهم نمیتواندآسوده بخوابد، چون میترسد نوشته های روی سنگ گورش غلط های دستوری داشته باشد...!


وقتی عصبانیتم "گل" کرد، جمعیت هوراکشید ....!

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر