گربه های موش صفت، ازخودخوری لذت می برند...
فیل و فنجان با اینکه وصله ناجورند، درحرف اول مشترکند...
روباه گرسنه لوحه "همزیستی مسالمت آمیز" رابه گردنش آویخت و عازم مرغدانی شد...
کبکش خروس میخواند و خودش ابوعطا ....
چون قیافه ام فول بود، داور گلم را نپذیرفت ...
وقتی خاطرم پریشان میشود ، شانه اش میکنم...
یک عمر زیر درخت سیب نشستم ، اما ازقوه جاذبه اش خیری نبود...
وقتی مستی از سرش پرید، شروع کرد به دروغ گفتن...
برق حقشناس ، "ادیسون" رانگرفت ...
چون شنیده بود "شاهنامه" آخرش خوش است ، آخرش را میخواند...
چون آب را دوست دارم ، یک دسته گل به آب دادم ..
باغبان مسیحی ، گل مریم را می پرستید...
نفرت انگیزترین رنگها" دورنگی " است که متأسفانه مدروز است ...
شب تب کرد، "قرص ماه " را بلعید...
فضیلت دیوانگان دراینست که، هرگز ادعای عقل ندارند...
وقتی خودش را به موش مردگی زد، گربه اورا خورد...
به نظر من، زندگی یک مسأله سخت است، باچند رادیکال.
درسراسر عمرش هرگز یک کلمه دروغ از دهانش خارج نشد، چون ...لال بود.


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر